تبليغاتX
به ياد IranASP.NET - به يادش و آغازی دوباره
به يادش و چيزهای ديگر
اولين مطلب اين وبلاگ خود گويای همه چيز است. پدرم هميشه می‌گويد مرغ ماهيخوار بايد کنار آب باشد. من هم هرچه تقلا کردم از آب دور باشم نشد که نشد. و باز می‌بينيد که دارم دوباره آلوده وب و وبلاگ و از اين حرفها می‌شوم. البته از چند ماه پيش اندک آلودگی‌ای بروز کرده بود ولی اين وبلاگ می‌خواهد فرق کند. در اين وبلاگ می‌خواهم خودم باشم.

آدرس و تصوير و عنوان اين بلاگ شايد در وهله اول نشان دهد که قرار است نسخه‌ای لايت از سايت قبلی‌ام يعنی IranASP.NET باشد اما اينگونه نخواهد بود. اينها تنها يادگاری‌هائی هستند که دوستشان دارم لذا خواستم همراهم باشند. همين. البته از آن خواهم نوشت و نيز مطالب آموزشی يا به اصطلاح فنی و لينک به آنها را در اين وبلاگ خواهيد ديد اما همه‌اش اينها نخواهد بود. قول مرتب و منظم آپديت کردن را هم نمی‌توانم بدهم. هر وقت دل هوای نوشتن کند و وقتی باشد چند سطری خط‌خطی خواهم کرد.

همانطور که در سطر اول گفتم اين وبلاگ يکی از اولين وبلاگهای بلاگفا است که تاريخ مطلب اول اين مساله را بخوبی نشان می‌دهد: شش روز قبل از تولد رسمی بلاگفا يعنی دهم آذر هشتاد و سه. آن روزها همه چيز من IranASP.NET بود و اسمی از اين بهتر سراغ نداشتم! لذا اسم اين وبلاگ که قرار بود فقط آزمايشی دوستانه برای بلاگفا باشد را iranasp.blogfa.com انتخاب کردم و به جز يکی دو مطلب، ماند و ماند و ماند و سايت IranASP.NET هم رفت و حالا دوباره هوس کردم گرد و غباری از روی اين وبلاگ پاک کرده و دستی به سر و رويش بکشم و اين بار به نام خودم بنويسم. جوانی است ديگر کاريش نمی‌شود کرد!

هميشه دوست داشتم اگر در وب می‌نويسم در سايت يا وبلاگی بنويسم که خودم ساخته باشم‌اش. دل خوشی هم از ابزارهای وبلاگ فارسی ندارم. اما اگر بخواهم مجبور باشم و يکی از آنها را انتخاب کنم قطعا بلاگفای عليرضا شيرازی را ترجيح می‌دهم. اول اينکه پسر خوبی است(!) و دوم اينکه بلاگفا به ASP.NET است که اصولاً به گروه خونی من بيشتر می‌خورد. واقعيت اينکه حال و حوصله و وقت ساخت يک وبسايت/وبلاگ برای خودم را نداشتم. فعلا مهمان عليرضا هستم تا در آينده چه شود. عليرضا هم قول بدهد حالا که من مهمانش شدم (!) اشکالات کارش را برطرف کرده و بلاگفا را بهتر و بالغ‌تر کند! انشاا...

فعلاً هم تا می‌توانيد لينک اين وبلاگ را به اين و آن بدهيد و جار بزنيد که فلانی دوباره برگشته! اما سپر و شمشيرش را انداخته! و از نقاب هم به درآمده!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:23  توسط ساسان یگانگی  |